X
تبلیغات

متن شعر
قالب وبلاگ

وجود تو



زندگي يعني همين امروز همين حالا


يعني در آغوشت تا هميشه تا فردا


زندگي يعني نگاه تو


کوک کردن قلبم با صداي تو


دل دادن به آهنگ دل پاکت


سرور و عشق در فضايي ساکت


زندگي يعني همين دم


که از دلتنگم


مي داني


از اين حسم عشق را مي خواني


زندگي يعني داشتن قلب پرستو


در اين وادي پست و ناهنجار تو در تو


مي ترسم

من از اين تنهايي


از اين که دير مي آيي


از اين که روزي به من بگويي


تو به من نمي آيي


مي ترسم....


چرا نمي داني تو


چگونه بي تو زمان ميگذرد


بارها اين را از خودم مي پرسم


من مي ترسم...مي ترسم...




مي نويسم بدون تو

مينويسم بدون تو

بدون حضور تو

با دلي تنها

با هزار آه

با نگاهي بغض آلود به اين فاصله

به اين شب ها به اين کاغذ هاي باطله

کاغذ هايي براي کشيدن لطافت نگات

براي بيان مخمل رنگ چشمات

بدون تو

اين واژه دلتنگي چه معناي دلگيري دارد

چه وسعتي...چه رنگ شبگيري دارد

بدون تو

سوگي دارد فضاي اتاقم

و از با تو بودن خيال ميبافم

اشک تمديد مي شود در نگاهم

بدون تو آه بدون تو...

حسرت چه جولاني ميدهد براي لحظه ديدار

جسمم چگونه ميجوشد  در اين سوي ديوار

مثل يک بيمار

گذر کند اين زمان طعنه تلخي است انگار

بدون تو  قصه نيست

حال امشب و هر شب من است

بدون تو

لحظه هاي با تو بدون مثل نام قشنگ تو

پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ ميکند

بدون تو آه که زمان با من انگار گل يا پوچ ميکند

بدون تو حال من اما...

پشت يک واژه آه

من تا هميشه تنها

ساده و کودکانه گريه ميکنم



رنگ زيباي ساحل

مرده شور آن چشمانت را ببرند

که از اين همه آبي دريا 

فقط لکه هاي نفتش را پذيرا شده است...

مرده شور آن نگاه هايت را ببرند 

که از اين همه شوري دريا

تنها نگاه معصومانه پرندگان را بر خويش گرفته است

آخ که من پشت پلک هايت چقدر منتظر ميماندم

تا باز لحظه ايي در نگاهت بنشينم

من در پي نگاه تو ميدويدم و تو از من دريغ ميکردي

مرده شور خجالت نگاهت را ببرند

که من محو نگاهت مي شدم

بي اختيار ،با تمام وجود

مرده شور آن همه ناز که از طبعت به ارث برده ايي انگار

براي دل من تصويري زيبا تر از خنده هاي شکلاتي تو نبود

رنگ زيباي ساحل در وجودت پيداست

کاش در سکوت بين ما لرزشي ميشد

کاش فاصله نگاه مان به بازدم نفس هايمان ميرسيد

به جايي به نزديکترين جاي اين گره

مرده شور خودت را ببرند

با اين که مي داني دلم برايت تنگ مي شود...

با اين که مي داني دوستت دارم...




نگاه تو


من به تو خيره شدم 

من به تو مات دوختم

من که از نگاهت در ميان تنهاييم سوختم

از طپش تنهايي سکوتم بر تو خيره شدم

آن زمان که تو را از بر خواندم

در ذهنت تيره شدم

به شکل خاکستري شعرهايم در نگاهت کيش شدم

در نفسهايت گم شدم

من که در هر ثانيه با تو ثبت شدم

کنون در بادم

مثل شعله اي در باد بي يادم

من تو را از بر مي خوانم

و در شعرم تو را ياس مي نامم 

در نگاهت ردپايي از عشق درک کردم

در گرماي آغوشت لذت يکي شدن را لمس کردم

در حضور دردم حضورت را حس کردم 

همين لحظه بود که حرف دلم را از تو سرشار کردم

در لبخند تو اميد به زندگي طلوع کرد

همانند آفتابي در تاريکي و بغض سرد

چه کودکانه دستانت را فشردم

و چه زود باورم را به تو سپردم

چه پيمان قشنگي است وقتي دل ها اصل اند نه فکر منطق بشري

من گويا در روياها هستم

اما بگذار که عمرم اينگونه شود سپري

افسوس زمان در گذر است

لحظه اي رسيده است

از نوع حقيقت تلخ بيداري

از نوع جدايي اجباري 

از نوع حسرت ها

فرصتي ازفاصله ها

زماني به شکل خاطره ها

به ديروز خيره مي شوي

تکرارش مي کني

اين تکرار ترس از فرداهاست

ترس از خاطره هاست

اين فاصله قدرت شکستن عهد ما را ندارد

حال بگو به آسمان و ستارگان

بگو به فال گير تا مي تواند در فال ما جدايي بکارد

بگو تا مي تواند بين ما فاصله ببارد

اما اين دوري طاقت شکستن عهد ما را ندارد

ديروز را از بر کن

امروز را لمسم کن

که فردايي اگر ببينم در کنار توست

که فرداها همه در ياد و نگاه توست


اي کاش

اي کاش که در نيمه ي اين راه

فرياد نمي زدي که برگرد...

اي کاش که اين قصه نمي شد


اي کاش شبانگاه که مي شد

اين پنجره تا صبح سحر باز نمي ماند

حسرت زده اي بر لب اين پنجره اي کاش

با ياد دو چشمان تو آواز نمي خواند


اي کاش کلاغي که فرورفت در افاق

در باغچه کوچک تو باز نشيند

تا از طرف من ،سر فرصت دوسه باري

آشفتگي حال تو را خوب ببيند


اي کاش که اين ابر که مهمان شده در شهر

تا شهر تو رقصنده و طناز بيايد

هر گاه که تو خيره شوي بر دل اين ابر

باران وفاداري من بر تو ببارد


اي کاش دوباره برسد لحظه ديدار

ويرانه شود اين همه آشفتگي و درد

اي کاش... 

فرياد نمي زدي که برگرد...



دريچه

قدم در وادي عشقت نهادم

شده پيچک که مي پيچد به سويي

شدم همسايه ليلا و مجنون

شدم باران که مي بارد به جويي



به بامم ماه در پيراهن ابر

به دستم نور سرخ و زرد و آبي

شکوفه مي کند يادت هميشه

اتاقم پر شده از يادگاري



ستاره مي درخشد در شب من

نشسته ايه هاي عاشقانه

به آوازي که خفته بر لب من



شبي ديدم به دستت يک دريچه

در اين کوچه ، در اين بن بست مرموز

سوالي نقش بسته بر لب من

جوابم را ندادي تا به امروز...



تو اي باران شبهاي بهاري

دريچه را به رويم مي گشايي؟

و از آغوش باز اين دريچه

سلامم را به گل ها مي رساني؟



برو !



دوباره پشت پنجره...

هجوم بغض حنجره...


دوباره نامه هاي تو...

تروخدا...برو ! برو !


براي تو نوشته ام...

و با غمي سرشته ام...


جواب نامه هاي تو...

تروخدا...برو ! برو !


و اشک بيصداي من...

و عشق تو به پاي من...


نگاه من ، نگاه تو...

تروخدا...برو ! برو !


و شاخه هاي زرد غم...

کنار من به پيچ و خم...


هواي بوسه هاي تو...

تروخدا...برو ! برو !


ستاره هاي آرزو...

دوباره گرم گفتگو...


صداي من ، صداي تو...

تروخدا...برو ! برو !


دوباره بوي نسترن...

و ساعت حزين من...


و دست آشناي تو...

تروخدا...برو ! برو !


و پيچک شکسته ام...

و سايه هاي خسته ام...


سکوت من ، سکوت تو...

تروخدا...برو ! برو !


و آسمان ِ راز من...

و آخرين نياز من ...


دوباره ردّ پاي تو...

تروخدا...برو ! برو !


به اشک من نظر نکن...

نگاه ِ پشت سر نکن...


که مُردم از فراق تو...

تروخدا...برو ! برو !


دوباره نه ! به من نگو!

از اين مسير روبه رو ...


دير نشده براي تو...

تروخدا...برو ! برو !

... 


موضوعات مرتبط : متن شعر ،
برچسب ها : متن عاشقانه، عاشقانه ها، شعر عاشقانه، شب عاشقانه ، متن شعر عاشقانه ،
[ پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۱ ] [ ۱۷:۲۲ ] [ پوریا ] [ بازديد]
درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش اومدین امیدوارم خوشتون بیاد ولذت ببرید حکایت من حکایتی کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته ی سفر بود ولی همسفر نداشت کسی که زخم دل داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت حکایت کسی است که پراز فریاد بود اما سکوت کرد. وقتی نیست نباید اشک بریزی!! باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند تا کوه شوند تا سخت شوند همین ها تو را میسازند سنگت میکنند درست مثل خودش. اگر کلید قلبی رو نداری قفلش نکن اگر خداحافظی در راه است سلام نکن اگر دستی رو گرفتی رهایش نکن قلبی که شکسته شد دیگه نازش نکن.
نظر بدهید.
آرشيو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاين : ۱
بازديد امروز : ۱
بازديد ديروز : ۴
هفته گذشته : ۶
ماه گذشته : ۲۱
سال گذشته : ۱۶۴۵
کل بازديد : ۱۲۸۴۰۰
کل مطالب : ۵۷
نظرات : ۰
ورودي گوگل امروز : ۰
ورودي گوگل ديروز : ۰